ثواب جهاد در راه خدا همراه با امام عادل
ثواب جهاد در راه خدا همراه با امام عادل
حدیث : 1
1. امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از جدش علیه السلام روایت مى نماید که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: جبرییل چیزى گفت که خوشحال و شادمان شدم . او گفت :اگر یکى از افراد امتت در راه خدا جنگ کند، قطرهه اى از آسمان بر او نمى بارد یا دچار سردردى نمى شود، مگر این که در روز قیامت پاداش شهادت خواهد داشت .
حدیث : 2
2. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: یکى از درهاى بهشت ( مجاهدین ) نام دارد. و در حالى که مردم در موقف حساب الهى هستند، آن در باز بوده و آنها در حالى که شمشیرهایشان را به گردنه آویخته و فرشتگان به آنها خوش آمد و مرحبا مى گویند بسوى آن در مى روند. کسى که جهاد را ترک نماید خداوند لباس ذلت ، فقر در زندگى و نابودى دینش را به او مى پوشاند. همانا خداى متعال امتم را با نوک سم رمه اسبانشان و محل نیزه هاى آنان عزیز گردانیداست .
حدیث : 3
3. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: کسى که نامه رزمنده اى را برساند، مثل کسى است که برده اى را آزاد نموده باشد و در ثواب آن جهاد با او شریک خواهد بود.
حدیث : 4
4. امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام نقل مى نماید که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اسبان جنگجویان اسلام ، همان اسبان بهشتى آنهاست .
حدیث : 5
5. امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام نقل مى نماید که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: همه خیرها در شمشیر و سابه آن است . جز شمشیر چیز دیگرى مردم را اصلاح نمى نماید. و شمشیر کلید بهشت و جهنم است .
آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟
مهمه بخونید
پرسش :آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟
پاسخ اجمالی :قصاص مهم ترین عامل باز دارنده در مقابل جنایت است نه تکرار جنایت. زیرا از بین بردن افراد خطرناک، گاه بهترین وسیله براى رشد و تکامل اجتماع است. کما اینکه در قطع عضو فاسد بدن و حرص شاخه هاى مضرگیاه چنین است. در کارایی و به روز بودن قصاص همین بس که در جوامع فاقد قصاص، آمار جنایت فوق العاده بالاست و این نشانگر ناکارآمدی زندان و کار اجباری برای جلو گیری از وقوع جرم وجنایت است.
پاسخ :گروهى که بدون تأمل، بعضى از مسائل جزائى اسلام را مورد انتقاد قرار داده اند، به خصوص درباره مسأله قصاص، سر و صدا راه انداخته، مى گویند:
1 ـ جنایتى که قاتل مرتکب شده بیش از این نیست که انسانى را از بین برده است، ولى شما به هنگام قصاص همین عمل را تکرار مى کنید!.
2 ـ قصاص جز انتقام جوئى و قساوت نیست! این صفت ناپسند را باید با تربیت صحیح از میان مردم برداشت، در حالى که طرفداران قصاص هر روز به این صفت ناپسند انتقام جوئى روح تازه اى مى دمند!
3 ـ آدم کشى گناهى نیست که از اشخاص عادى یا سالم سرزند، حتماً قاتل از نظر روانى مبتلا به بیمارى است و باید معالجه شود و قصاص دواى چنین بیمارانى نمى تواند باشد.
4 ـ مسائلى که مربوط به نظام اجتماعى است باید دوش به دوش اجتماع رشد کند، بنابراین قانونى که در هزار و چهارصد سال پیش از این پیاده مى شده نباید در اجتماع امروز عملى شود!
5 ـ آیا بهتر نیست به جاى قصاص، قاتلان را زندانى کنیم و با کار اجبارى از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائیم؟ با این عمل، هم اجتماع از شرّ آنان محفوظ مى ماند و هم از وجود آنها حتى المقدور استفاده مى شود… اینها خلاصه اعتراضاتى است که پیرامون مسأله قصاص مطرح مى شود.
پاسخ: دقت در آیات قصاص، در قرآن مجید، جواب این اشکالات را روشن مى سازد؛ در آیه ١٧٩ سوره بقره می خوانیم: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلْبابِ». زیرا از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک، گاه بهترین وسیله براى رشد و تکامل اجتماع است، و چون در این گونه موارد مسأله قصاص ضامن حیات و ادامه بقا مى باشد شاید از این رو قصاص به عنوان غریزه در نهاد انسان گذارده شده است. نظام طب، کشاورزى و دامدارى همه و همه روى این اصل عقلى (حذف موجود خطرناک و مزاحم) بنا شده؛ زیرا مى بینیم به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع مى کنند، و یا به خاطر نمو گیاه شاخه هاى مضر و مزاحم را مى برند.
کسانى که کشتن قاتل را فقدان فرد دیگرى مى دانند تنها دید انفرادى دارند، اگر صلاح اجتماع را در نظر بگیرند و بدانند اجراى قصاص، چه نقشى در حفاظت و تربیت سایر افراد دارد، در گفتار خود تجدید نظر مى کنند. از بین بردن این افراد خون ریز در اجتماع همانند قطع کردن و از بین بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است [بلکه بسیار مهم تر است؛ زیرا شاخه مضر بدون اختیار روییده اما فرد خون ریز با اختیار اقدام به جنایت کرده و قصاص بهترین عامل بازدارنده است] لذا به حکم عقل باید آن را قطع کرد، و ناگفته پیدا است که تاکنون هیچ کس به قطع شاخه ها و عضوهاى فاسد و مضر اعتراض نکرده است، این در مورد ایراد اول.
در مورد ایراد دوم، باید توجه داشت اصولاً تشریعِ قصاص هیچ گونه ارتباطى با مسأله انتقام جوئى ندارد؛ زیرا انتقام به معنى فرونشاندن آتش غضب به خاطر یک مسأله شخصى است، در حالى که قصاص به منظور پیشگیرى از تکرار ظلم و ستم بر اجتماع است و هدف آن عدالت خواهى و حمایت از سایر افراد بى گناه مى باشد.
در مورد ایراد سوم، که قاتل حتماً مبتلا به مرض روانى است و از اشخاص عادى ممکن نیست چنین جنایتى سر بزند، باید گفت: در بعضى موارد این سخن صحیح است و اسلام هم در چنین صورت هائى براى قاتل دیوانه یا مثل آن حکم قصاص نیاورده است، اما نمى توان مریض بودن قاتل را به عنوان یک قانون و راه عذر عرضه داشت؛ زیرا فسادى که این طرح به بار مى آورد و جرأتى که به جنایتکاران اجتماع مى دهد براى هیچ کس قابل تردید نیست، و اگر استدلال در مورد قاتل صحیح باشد در مورد تمام متجاوزان و کسانى که به حقوق دیگران تعدى مى کنند نیز باید صحیح باشد؛ زیرا آدمى که داراى سلامت کامل عقل است هرگز به دیگران تجاوز نمى کند، و به این ترتیب تمام قوانین جزائى را باید از میان برداشت و همه متعدیان و متجاوزان را به جاى زندان و مجازات به بیمارستان هاى روانى روانه کرد.
اما ایراد چهارم، که رشد اجتماع قانون قصاص را نمى پذیرد و قصاص تنها در اجتماعات قدیم نقشى داشته اما الآن قصاص را حکمى خلاف وجدان مى دانند که باید حذف شود، پاسخ آن یک جمله است و آن این که: ادعاى مزبور در برابر توسعه وحشتناک جنایات در دنیاى امروز و آمار کشتارهاى میدان هاى نبرد و غیر آن ادعاى بى ارزشى است، و به خیال بافى شبیه تر است، و به فرض که چنین دنیائى به وجود آمد، اسلام هم قانون عفو را در کنار قصاص گذارده، و هرگز قصاص را راه منحصر معرفى نکرده است. مسلماً در چنان محیطى مردم خود ترجیح خواهند داد که قاتل را عفو کنند، اما در دنیاى کنونى که جنایاتش [به خاطر بی توجهی به این قانون و] تحت لفافه هاى گوناگون قطعاً از گذشته بیشتر و وحشیانه تر است حذف این قانون، جز این که دامنه جنایات را گسترش دهد اثرى ندارد.
و در مورد ایراد پنجم، باید توجه داشت هدف از قصاص همان طور که قرآن تصریح مى کند، حفظ حیات عمومى اجتماع و پیشگیرى از تکرار قتل و جنایات است، مسلماً زندان نمى تواند اثر قابل توجهى داشته باشد (آن هم بعضى از زندان هاى کنونى که وضع آن از بسیارى از منازل جنایتکاران بهتر است) و به همین دلیل، در کشورهائى که حکم اعدام لغو شده، در مدت کوتاهى آمار قتل و جنایت فزونى گرفته، به خصوص اگر حکم زندانى افراد ـ طبق معمول ـ در معرض بخشودگى باشد که در این صورت جنایتکاران با فکرى آسوده تر و خیالى راحت تر دست به جنایت مى زنند.(1)
پی نوشت :
(1). گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دار الکتب الإسلامیه، چاپ پنجاه و پنجم، ج
ازدواج یعنی فرموش کردن من
ازدواج فراموشی من
اربعین حسینی رعب در دل دشمن
اربعین حسینی رعب در دل دشمن
:اهمیت تعلیم و تربیت در خانواده از نگاه اسلام تا چه حد است؟
اهمیت تعلیم و تربیت در خانواده از نگاه اسلام تا چه حد است؟
پاسخ اجمالی :دستور«امر به معروف و نهى از منکر»، یک دستور عام است که همه مسلمین نسبت به یکدیگر دارند، ولى از آیات قرآن مانند آیه 6 سوره تحریم و روایاتى که درباره حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامى وارد شده، به خوبى استفاده مى شود که: انسان در مقابل همسر و فرزند خویش، مسئولیت سنگین ترى دارد و موظف است تا آنجا که مى تواند در تعلیم و تربیت آنها بکوشد، آنها را از گناه بازدارد و به نیکى ها دعوت نماید، نه این که تنها به تغذیه جسم آنها قناعت کند.
پاسخ :دستور امر به معروف و نهى از منکر، یک دستور عام است، که همه مسلمین نسبت به یکدیگر دارند، ولى از آیات قرآن، و روایاتى که درباره حقوق فرزند و مانند آن در منابع اسلامى وارد شده، به خوبى استفاده مى شود که: انسان در مقابل همسر و فرزند خویش، مسئولیت سنگین ترى دارد، و موظف است تا آنجا که مى تواند، در تعلیم و تربیت آنها بکوشد، آنها را از گناه بازدارد و به نیکى ها دعوت نماید، نه این که تنها به تغذیه جسم آنها قناعت کند.
در حقیقت، اجتماع بزرگ از واحدهاى کوچکى تشکیل مى شود که «خانواده» نام دارد، و هرگاه این واحدهاى کوچک، که رسیدگى به آن آسان تر است اصلاح گردد، کل جامعه اصلاح مى شود، و این مسئولیت در درجه اول بر دوش پدران و مادران است.
مخصوصاً در عصر ما که امواج کوبنده فساد در بیرون خانواده ها بسیار قوى و خطرناک است، براى خنثى کردن آنها از طریق تعلیم و تربیت خانوادگى، باید برنامه ریزى اساسى تر و دقیق تر انجام گیرد.
نه تنها آتش هاى قیامت، که آتش هاى دنیا نیز از درون وجود انسان ها سرچشمه مى گیرد، و هر کس موظف است خانواده خود را از این آتش ها حفظ کند.
در حدیثى مى خوانیم: «هنگامى که آیه (اى کسانى که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان ها و سنگ ها هستند نگاه دارید)؛ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ».(1) نازل شد، کسى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم؟ حضرت(صلى الله علیه وآله) فرمود:
«تَأْمُرُهُمْ بِما أَمَرَ اللّهُ، وَ تَنْهاهُمْ عَمّا نَهاهُمُ اللّهُ، إِنْ أَطاعُوکَ کُنْتَ قَدْ وَقَیْتَهُمْ، وَ إِنْ عَصُوکَ کُنْتَ قَدْ قَضَیْتَ ما عَلَیْکَ»؛ (آنها را امر به معروف و نهى از منکر مى کنى، اگر از تو پذیرفتند آنها را از آتش دوزخ حفظ کرده اى، و اگر نپذیرفتند وظیفه خود را انجام داده اى). (2)
و در حدیث جامع و جالب دیگرى، از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است: «أَلا کُلُّکُمْ راع، وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُلٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ، فَالاْ َمِیْرُ عَلَى النّاسِ راع، وَ هُوَ مَسْؤُلٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ، وَ الرَّجُلُ راع عَلى أَهْلِ بَیْتِهِ، وَ هُوَ مَسْؤُلٌ عَنْهُمْ، فَالْمَرْئَةُ راعِیَةٌ عَلى أَهْلِ بَیْتِ بَعْلِها وَ وَلَدِهِ، وَ هِىَ مَسْؤُلَةٌ عَنْهُمْ، أَلا فَکُلُّکُمْ راع، وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُلٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ»؛ (بدانید! همه شما نگهبانید، و همه در برابر کسانى که مأمور نگهبانى آنها هستید، مسئولید، امیر و رئیس حکومت اسلامى نگهبان مردم است و در برابر آنها مسئول است، مرد، نگهبان خانواده خویش است و در مقابل آنها مسئول، زن نیز، نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسئول مى باشد، بدانید! همه شما نگهبانید و همه شما در برابر کسانى که مأمور نگهبانى آنها هستید مسئولید!)، (3)
این بحث دامنه دار را با حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم، امام(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود: «عَلِّمُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمُ الْخَیْرَ، وَ أَدِّبوُهُم»؛ (منظور این است که خود و خانواده خویش را نیکى بیاموزید و آنها را ادب کنید). (4)، (5)
پی نوشت :
(1). سوره تحریم، آیه 6.
(2). «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 372.
(3). «مجموعه ورّام»، جلد اول، صفحه 6.
(4). «درّ المنثور»، جلد 6، صفحه 244.
(5). گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دار الکتب الإسلامیه، چاپ بیست و ششم، ج 24، ص 305.
www.makarem.ir
پرسش :نظر اسلام در مورد نوع پوشش در جامعه چیست؟
نظر اسلام در مورد نوع پوشش در جامعه چیست؟
پاسخ اجمالی :از تاریخ زندگى پیامبر اسلام(ص) و سایر پیشوایان بزرگ استفاده مى شود که: آنها با مسأله تجمل پرستى در لباس، سخت مخالف بودند. تا آنجا که وقتی هیأتى از مسیحیان نجران به خدمت پیامبر اسلام(ص) رسیدند در حالى که لباس هاى ابریشمین بسیار زیبا که تا آن زمان در اندام عرب ها دیده نشده بود در تن داشتند، پیامبر(ص) حتی پاسخ سلام آنها را نگفت و حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن بگوید. و هنگامی که از علّت این رفتار پرسیده شد، فرمودند: دیدم شیطان نیز به همراه آنها است.
پاسخ :تا آنجا که تاریخ نشان مى دهد، همیشه انسان لباس مى پوشیده است، ولى البته در طول تاریخ و با گذشت زمان و با تفاوت امکنه، لباس ها فوق العاده متنوع و متفاوت بوده است.
در گذشته بیشتر لباس به عنوان حفظ از سرما و گرما و همچنین زینت و تجمل مورد استفاده قرار مى گرفته است، و جنبه ایمنى و حفاظت آن در درجه بعد بوده.
اما در زندگى صنعتى امروز، نقش ایمنى لباس و جنبه حفاظت آن در بسیارى از رشته ها در درجه اول اهمیت قرار دارد، فضانوردان، مأموران آتش نشانى، کارگران معادن، غواصان، و بسیارى دیگر، از لباس هاى مخصوص براى حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده مى کنند.
وسائل تولید لباس، در عصر ما به قدرى متنوع شده و توسعه یافته که با گذشته اصلاً قابل مقایسه نیست.
نویسنده تفسیر «المنار» در جلد هشتم در ذیل آیه 26 سوره «اعراف»، چنین مى نویسد: «یکى از رؤساى کشور آلمان روزى از یک کارخانه پارچه بافى دیدن مى کرد، هنگام ورود در کارخانه گوسفندانى را به او نشان دادند که مشغول چیدن پشم از آنها بودند، پس از بازدید به هنگامى که مى خواست از کارخانه خارج شود، پارچه اى به عنوان هدیه به او دادند و به او گفتند: این پارچه از پشم همان گوسفندانى است که به هنگام ورود در برابر شما، چیده شد، یعنى یکى دو ساعت بیشتر طول نکشید که پشم از بدن گوسفند فرود آمد و پارچه جالبى براى پوشش رئیس کشور شد»!
اما متأسفانه در عصر ما، جنبه هاى فرعى و حتى نامطلوب و زننده لباس به قدرى گسترش یافته که دارد فلسفه اصلى لباس را تحت الشعاع خود قرار مى دهد.
لباس عاملى شده براى انواع تجمل پرستى ها، توسعه فساد، تحریک شهوات، خودنمائى، تکبر، اسراف و تبذیر و امثال آن، حتى گاه لباس هائى در میان جمعى از مردم به خصوص «جوانان غرب زده» دیده مى شود که جنبه جنون آمیز آن بر جنبه عقلانیش برترى دارد و به همه چیز شباهت دارد جز به لباس.
اصولاً چنین به نظر مى رسد که کمبودهاى روانى، عاملى براى به نمایش گذاردن این گونه انواع لباس هاى عجیب و غریب است، افرادى که نمى توانند با کار چشمگیرى خود را به جامعه نشان دهند، سعى دارند با لباس هاى نامأنوس و عجیب و غریب وجود و حضور خود را در جامعه اثبات کنند.
و به همین دلیل، ملاحظه مى کنیم، افراد با شخصیت و آنها که داراى عقده حقارتى نیستند، از پوشیدن این گونه لباس ها متنفرند.
به هر صورت، ثروت هاى عظیمى که از طریق لباس هاى گوناگون و مُدپرستى هاى مختلف و چشم هم چشمى ها در مسأله لباس، نابود مى شود، رقم بسیار مهمى را تشکیل مى دهد که اگر صرفه جوئى مى شد، بسیارى از مشکلات اجتماعى را حل مى کرد و مرهم هاى مؤثرى بر زخم هاى جانکاه جمعى از محرومان جامعه بشرى مى گذارد.
مسأله مُدپرستى در لباس، نه تنها ثروت هاى زیادى را به کام خود فرو مى کشد، بلکه قسمت مهمى از وقت ها و نیروهاى انسانى را نیز بر باد مى دهد.
از تاریخ زندگى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و سایر پیشوایان بزرگ استفاده مى شود که: آنها با مسأله تجمل پرستى در لباس، سخت مخالف بودند، تا آنجا که در روایتى مى خوانیم:
هیأتى از مسیحیان نجران به خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) رسیدند در حالى که لباس هاى ابریشمین بسیار زیبا که تا آن زمان در اندام عرب ها دیده نشده بود در تن داشتند.
هنگامى که به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیدند و سلام کردند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) پاسخ سلام آنها را نگفت، حتى حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن بگوید.
از على(علیه السلام) در این باره چاره خواستند، و علت روى گردانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از آنها جویا شدند.
على(علیه السلام) فرمود: من چنین فکر مى کنم که اینها باید این لباس هاى زیبا و انگشترهاى گران قیمت را از تن بیرون کنند، سپس خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) برسند، آنها چنین کردند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت، سپس فرمود: «وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ أَتَوْنِی الْمَرَّةَ الأُولى وَ إِنَّ إِبْلِیسَ لَمَعَهُم»؛ (سوگند به خدائى که مرا به حق فرستاده است، نخستین بار که اینها بر من وارد شدند، دیدم شیطان نیز به همراه آنها است). (1)، (2)
پی نوشت :
(1). «سفنیة البحار»، جلد 2، صفحه 504، ماده «لبس»؛ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 337؛ «اعلام الورى»، صفحه 129، دار الکتب الاسلامیة؛ «مکاتیب الرسول»، جلد 2، صفحه 495، دار الحدیث، طبع اول، 1419 ه ق؛ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 1، صفحه 378، دار المعرفة، بیروت، 1412 ه ق.
(2). گردآوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و دوم، ج 6، ص 172.
نظر اسلام، درباره استفاده تجملی از لباس
www.makarem.ir
چرا صالحان، گرفتار مشکلات هستند و مجرمان و گنهکاران، در رفاه به سر میبرند؟
چرا صالحان، گرفتار مشکلات هستند و مجرمان و گنهکاران، در رفاه به سر میبرند؟
اقای قرائتی
پاسخ : از آنجا که خداوند اولیای خود را دوست دارد، لذا اگر خلافی کنند، فورا آنان را با قهر خود میگیرد تا متذکر شوند، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید:اگر پیامبر سخنی را که ما نگفتهایم به ما نسبت دهد، با قدرت او را به قهر خود میگیریم: لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین(سوره حاقه،آیه 44 - 45. ) و همچنین اگر مومنین خلافی کنند، چند روزی نمیگذرد مگر آنکه گوشمالی میشوند.
اما اگر نااهلان خلاف کنند، خداوند به آنان مهلت میدهد و هرگاه مهلت سر آمد، آنان را هلاک میکند: و جعلنا لمهلکهم موعدا(سوره کهف،آیه 59. ) و اگر امیدی به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تاخیر میاندازد و به آنان مهلت میدهد تا پیمانه شان پر شود. انما نملی لهم تیزدادوا اثما( سورهآل عمران،آیه 178. )
به یک مثال توجه کنید:
اگر قطرهای چای روی شیشه عینک شما بریزد، فورا آن را پاک میکنید.
اما اگر قطرهای چای روی لباس سفید شما بچکد، صبر میکنید صبر میکنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض کنید.
و اگر قطرهای روی قالی زیر پای شما بچکد، آن را رها میکنید تا مثلا شب عید به قالی شویی ببرید.
خداوند نیز با هر کس به گونهای رفتار مینماید و بر اساس شفافیت یا تیرگی روحش، کیفر او را به تاخیر میاندازد.
ملا و آتش
داستان پنداموز
در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: «ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی، ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.»
ملا قبول کرد. شب در آنجا رفت و تا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: «من برنده شدم و باید به من سور دهید.»
گفتند: «ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟»
ملا گفت: «نه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.»
دوستان گفتند: «همان آتش تو را گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.»
ملا قبول کرد و گفت: «فلان روز ناهار به منزل ما بیایید.»
دوستان یکی یکی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود. گفتند: «ملا، انگار نهاری در کار نیست.»
ملا گفت: «چرا ولی هنوز آماده نشده.»
دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: «آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم.»
دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.
گفتند: «ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند.»
ملا گقت: «چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟ شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.»
شرح حکایت
با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید.
ثواب نیکى به امام علیه السلام
ثواب نیکى به امام علیه السلام
1. راوى مى گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم : مراد این آیه (چه کسى به خداوند قرض الحسنه مى دهد تا خداوند آن را براى او چندین برابر نماید.) چیست ؟ فرمودند: منظور نیکى به امام علیه السلام است .
پدرم مى گوید: روایت دیگرى نیز مانند این روایت نقل شده است .