انالله و انا الیه راجعون
انالله و انا الیه راجعون
اون موقع ها مردم اگه خانمی که با روسری یا مانتوی تنگ می اومد بیرون یا جونی که سرکوچه و خیابون بیکار بود ول می گشت یه طوری نگاش می کردند که حداقل با افتخار بیرون نیاد بلکه براش عذاب آور باشه اما صد تاسف …
جوان با افتخار در خیابونها گناه می کنه وهمه اگه لبخند نزنن فقط نگاه می کنن. غیرت مردان کجا رفته حیای زنان کجا رفته …
روزگاری می رسه که منکر جای معروف رومیگیره امیدوارم ما اون مردم و اون زمانه نباشیم..
اللهم عجل لولیک الفرج
خطایابی از خویشتن
خطایابی از خویشتن
حمد و سپاس
مومن طاق و ابوحنیفه
امام
پس از رحلت امام صادق علیه السلام ابوحنیفه به مؤمن طاق که از شاگردان آن حضرت بود به عنوان سرزنش گفت: امام تو از دنیا رفت! مؤمن طاق فوراً گفت: «اما امامک مِنَ المنظرینَ الی یَوْمِ الوَقتِ المَعلومِ؛ اما پیشوای تو از مهلت داده شدگان تا زمان معیّن است!»
ایت الله بهجت
نکته ی اخلاقی ایت الله بهجت
داشتن وسایل راحتی و رفاه، غیر از راحتی و رفاه و آرامش دل است: (اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ…: تنها وسیلۀ آرامش دل، ذکرُ الله است) ولی ما بر اسباب تکیه می کنیم و از مسبّبُ الاسباب غافل هستیم.
احکام و آداب تیمم
آداب تیمم
1 - مستحب است چیزى که بر آن تیمم مى شود، گردى داشته باشد که به دست بماند.
2 - مستحب است بعد از زدن دست بر چیزى که گرد دارد، دست را بتکاند که گرد آن بریزد(172).
3 - مستحب است براى تیمم ، نقطه بلندتر زمین را انتخاب کند(173).
4 - تیمم به زمین شوره زارى که زیادى نمک آن به قدرى است که اسم زمین بر آن صادق است ، مکروه مى باشد.
5 - تیمم کردن بر رمل (ریگ ) و ماسه مکروه است (174).
#داستانک اش دو نفره
#داستانک
اش دو نفره
هفتم محرم نزدیک بود مثل همیشه برای اماده کردن اش نذری خودمون رو اماده می کردیم. ولی یه تفاوتی با سال های قبل داشت نه بابامون بود و نه مادرم.خواهرم که مدرسه می رفت من مونده بودم با خواهرم که یکسال از من بزرگتر بود بابام خیلی ناراحت بود که امسال چی کار کنیم بلاخره نذر بود باید ادا می شد من و خواهرم که از قبل صحبتهامون رو کرده بودیم به پدرمون گفتیم که هیچ مسئله ای نیست امسال هم اش رو درست می کنیم امام حسین کمک می کنه پدرم گفت چه جوری شما دو نفری که نمی تونید درست کنید ولی ما اینقدر با اطمینان گفتیم و تمام مراحل رو براشون توضیح دادیم که قانع شدن. اخه من یادمه وقتی می خواستیم دیگو بذاریم یکم قدم بزرگتر از دیگ بود حدود 60 تا همسایه رو اش می دادیم. به هر حال طبق برنامه ریزی شروع کردیم اول خیس کردن حبوبات، جداگانه همه ی حبوبات رو بارگذاشتیم بعد هیزم اوردیم و زیر دیگ رو روشن کردیم انقدر دودش زیاد بود که داشتیم خفه می شدیم اول اب رو که ریختیم سریع رفتم سراغ سبزیها همه رو با دست خورد کردم خواهرم رفت سراغ کشک و با دست همو راساوید و اماده کرد. بعدش رفتم سراغ پیاز داغ، جای شما خالی اونقدر گریه کردم وپیازو رو خورد کردم خواهرم سر دیگ بود هم اشو می زد هم باقلا پوست می گرفت باورم نمی شد انقدر اونروز کارمون خوب پیش می رفت که سالهای قبل که بابا و مامانم بودن اینطور نبود به هر حال اشمون اماده شد جای شما خالی به قدری خوشمزه شده بود بعدا که همسایه ها از مادرم تشکر می کردن گفته بودن چقدر خوشمزه شده مادرم گفته بود دو تا دخترام درست کردن باورشون نمیشد به هر حال اشو تو کاسه می ریختیم در خونه رو قفل می کردم باهم می رفتیم و برمی گشتیم واقعا اونروز بهترین روز زندگیم بود خیلی اقا به ما لطف داشت.