احسان و نیکوکاری، همیاری و همدلی (14اسفند)
احسان و نیکوکاری، همیاری و همدلی (14اسفند)
همه ساله در روزهای پایان سال، که دل های مردم به نسیم خوشبوی بهاری شاد می گردد، دستان مهربانی هستند که شکوه محبت و صلابت فتوّت را به نمایش می گذارند و شادی های خود را با دیگران تقسیم می کنند.
شور نیکوکاری
به نام حضرت باری تعالی که حال بینوا دریاب حالا
دوباره جشن نیکوکاری آمد زمان همدلی و یاری آمد
در روزهای آخر سال که بوی شکفتن سیب و شکفتن گل ها و دیدارهایی که تازه می شود، بوی بهار و دل های بهاری به مشام می رسد، دل های عاشق و نوع دوست، دستان نیازمندان را در آغوش مهرشان می نوازند. بوی احسان و نیکوکاری که گوهر ناب زیستن را به انسان هدیه می دهد. شاید بتوان با سرمایه احسان و نیکوکاری، در این روز، دلی به دست آورد و با دوستی و مهرورزی، بوستان وجود را زینت داد و نهال عشق و خوبی را بار دیگر آبیاری کرد. انسان دوستی یا نیکوکاری به اعمال یا اوقافی گویند که در راه اهداف بشردوستانه و برای مقاصد نیکوکاری انجام شده باشد.
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی
مگر بنای محبت که خالی از خلل است
روا نیست تنها ماندن؛ روا نیست درمانده شدن در این زمین بزرگ که آدم هایش می توانند مهر بورزند و احسان کنند. روا نیست در این زمین که میراث آدمی زاده هاست، آدمی دست های نیازش را بگشاید با شرم و آدمی دیگر دست هایش را بدزدد با غرور. چه لب های خشکیده در پیاده رو که می توان با محبت، شکوفایش کرد! شایسته نیست خیابان هایمان، پر از ناتوانی رهگذران باشد و کوچه هایمان خالی از بوی هم زیستی. شایسته نیست خط فقر را بر پیشانی شهر دیدن و صدای مظلوم را نشنیدن. زمین ما، با محبت همه چیز دارد، ولی بی محبت، هیچ چیز را نخواهد داشت.
حوزه نت
حکمت نهج البلاغه( رازداری، شادابی، بردباری)
رازداری ، شادابی ، بردباری
« وَ قَالَ ع صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوب »
توضیح: 1- « صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ »سینه خردمند مخزن راز اوست.
در روایتی از امام رضا p آمده است مؤمن باید داری سه ویژگی از خداوند متعال و رسول گرامی 3 و امام p داشته باشد ویژگی امام را تحمل شدائد و سختی و نبی اکرم را مدارا میداند و میفرماید: « فَالسُّنَةُ مِنْ رَبِّهِ كِتْمَانُ سِرِّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول »[1] سنتی از پروردگارش که باید داشته باشد کتمان سر خویش است و خداوند متعال میفرماید: «خداوند کسی را بر غیبش آگاه نمیکند مگر رسولانی را که برگزیده است.»[2]
از آنچه گفته شد روشن میشود:
1. نشانه عاقل آن است که اسرار خویش را فاش نمیکند چون فرمود سینه عاقل صندوق سرش هست.
2. مؤمن دارای شرح صدر است زیرا اگر شرح صدر نباشد امکان تحمل سر در دل نخواهد بود.
3. راز داری خصلتی الهی است پس باید در تقویت آن کوشید.
4. اگر کسی اهل و مؤید به تأییدات الهی باشد میتوانند شنونده برخی از اسرار باشند همانگونه که خداوند برخی از اسرار غیب را به رسولانش بیان فرمود.
5. حفظ سر نشانه کامل شدن عقل و قدرت ایمان است و افشای آن نشانه کم خردی است لذا در روایات وقتی اوصاف مؤمنان مطرح میشود میفرمایند: «مؤمن کسی است که افشای سر نمی کند.»
در روایتی که از نبی اکرم 3 نقل شده فرمود: «خوش به حال عبدی که مذاییع و بُذُر نیست.»
« ليسوا بالمذاييع البذر » مرحوم مولی صالح مازندرانی در شرح اصول کافی مینویسد: مذاییع جمع مِذیاع - به کسر میم - هست یعنی کسی که سرش را کتمان نمیکند و بُذُر - به ضم دال و راء- جمع بذور مثل صبر و صبور یا جمع بذیر مثل نذر جمع نذیر است یعنی کسی که سر را افشاء میکند.[3]
1- « وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ »گشاده روئی دام دوستی است.
یعنی همانگونه که بوسیله دام میتوان چیزی صید نمود با خوشروئی میتوان در دل مردم جای نمود و آنان را با خویش همراه نمود. قرآن کریم خطاب به نبی اکرم 3 میفرماید: «اگر خوش اخلاق نبودی و تند خو و سخت دل بودی مردم از دورت پراکنده میشدند»« وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ »[4] لذا حضرت میفرماید: «نشانه مؤمن این است که گشاده روست»« الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِي وَجْهِهِ »[5]
2- « وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوب » تحمل و بردباری پوشانده عیب هاست.
یعنی در صورت تحمل و بردباری نمودن، عیبها پنهان میماند و در غیر این صورت آشکار خواهد شد و گاهی بعد از اظهار، ندامت و پشمانی به سراغ انسان میآید لذا باید سعی نمود همان گونه که خداوند ستار العیوب است و عیبهای بندگان را میپوشاند، بندگان نیز باید عیب پوشی نمایند.
مرحوم ابن میثم مینویسد: در روایتی دیگر آمده است«المسالمة خباء العيوب»کلمه « خباء» واحد «اخیبه» است خانهای که با پشم یا کرُک درست میشود[6] یعنی مسالمه و آشتی روپوش عیب هاست یعنی در درگیری آبروها ریخته میشود و عیبهای پنهانی بر ملا میشود اما اگر به صلح و آشتی بیانجامد عیبها مخفی میماند.
. بحارالانوار، ج 72، ص 68.[1]
. سوره جن : 26-27[2]
. مولی صالح مازندرانی، شرح الکافی، الاصول والروضه ، نشرمکتبه الاسلامیه، 1382ق، چاپ اول، ص 126.[3]
. آل عمران : 159[4]
. نهج البلاغه، حکمت :333[5]
. شرح ابن میثم، ج5 ،ص 241.[6]
نگارنده: حجت الاسلام علی گلایری
حکمت نهج البلاغه (علم،آداب، اندیشه)
علم،آداب، اندیشه
« الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَة»
توضیح: در این حکمت حضرت به چند فضیلت اخلاقی اشاره میکند که هرکدام نقش تعیین کنندهای در تربیت درست انسان ایفا میکند.
1- « الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ »دانش میراثی پر ارزش است.
ارزش علم بر کسی پوشیده نیست و تعبیر زیبای حضرت امیر المؤمنین p اوج ارزش آنرا به تصویر میکشد در شرافت علم همین بس که اولاً کسی که آنرا خوب نمیداند ادعا کی کند و ثانیاً اگر به او نسبت داده شود که عالم هست؛ خوشحال میشود« كَفَى بِالْعِلْمِ شَرَفاً أَنَّهُ يَدَّعِيهِ مَنْ لَا يُحْسِنُهُ وَ يَفْرَحُ بِهِ إِذَا نُسِبَ إِلَيْهِ وَ كَفَى بِالْجَهْلِ ذَمّاً يَبْرَأُ مِنْهُ مَنْ هُوَ فِيهِ..»[1]
یعنی علم دارای ارزش ذاتی است و ذات انسان به آن واقف است هرچند در میدان عمل عدهای از آن چشم بپوشند از طرف دیگر همه از جهل گریزانند حتی کسانی که این ویژگی در آنها هست. حال اگر چیزی چنین با ارزش باشد ارث گذاشتن برای بازماندگان میتواند بسیار مهم باشد خصوصاً آنکه موجب کرامت و عظمت باز ماندگان خواهد شد.
2- « وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ » خوهای پسندیده زیورهای همیشه تازه است.
کلمه «آدَابُ» جمع ادب است و در اصل به معنای خواندن است و ادب را از این جهت ادب گویند که خصوصیات و ویژگی در فرد پیدا میشود که مردم را به ستایش و تعریف از فرد میخواند [2]و بر هر نوع ریاضت و تربیت ممدوح نفس که منجر به کسب فضیلتی شود اطلاق میگردد.[3] همانگونه که لباس نو و تازه چشمنواز است و موجب تحسین دیگران است خلق و خوی نیکو و پسندیده، همیشه باعث توجه دیگران به انسان شده و تحسین و تمجید دیگران را در پی خواهد داشت.
اخلاق نیکو ارزش والائی در اسلام داشته و سفارش فراوانی بر آن شده است و اساس تزکیه نفس و حسن ادب آن است که قوه عاقله بر سایر قوا حاکم شود که در این صورت (تصرف جمیع قوا بر وجه صلاح خواهد بود و انتظام در امر مملکت نفس و عالم انسانیت حاصل خواهد شد پس، از تهذیب و پاکیزگی قوه عقل «حکمت» حاصل میشود و از تهذیب قوه و هم ملکه «عدالت» ظاهر میگردد و از تهذیب قوه ی غضب صفت «شجاعت» ظهور میکند و از تهذیب قوه ی شهوت خُلق «عفت »پیدا می شود و این چهار صفت ریشه اخلاق فاضله اند).[4]
3- « وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَة » اندیشه آیینهای صاف است. کلمه «فِكْرُ» به معنای تأمل و تصرف دل هست در معلومات تا به مجهولات برسد[5] کسی که فکر و تأمل کند برای کاری که انجام میدهد گویا پایان و جوانب آنرا در آیینهای شفاف میبیند و همین باعث میشود بهتر و دقیقتر به کار خویش بپردازد و دچار ندامت و پشیمانی در انتهای آن نگردد.
. بحارالانوار، ج 1، ص 185.[1]
. لسان العرب، ج 1، ص 206،( ماده ا د ب).[2]
. مصباح المنیر، ص 9، ( ماده ا د ب). [3]
. معراج السعاده، ص 33.[4]
. التحقیق، ج9، ص 126،( ماده ف ک ر). [5]
نگارنده: حجت الاسلام علی گلایری
حکمت نهج البلاغه (عجز، صبر، زهد، ورع)
عجز، صبر، زهد، ورع
« وَ قَالَ ع الْعَجْزُ آفَةٌ وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ وَ نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى»
توضیح:1- « الْعَجْزُ آفَةٌ » ناتوانی آفت است.
اگر مراد از عجز، ناتوانی بدنی باشد که بخاطر ناتوانی جسمی نمیتواند تصرفات بدنی داشته باشد آفت و بیچارگی آن مشخص است؛ زیرا کسی مثلاً از ناحیه دست یا پا ناتوان باشد در این بخش دچار مشکل خواهد بود.
اگر مراد؛ عجز روحی باشد که نمیتواند خود را در برابر هواهای نفسانی حفظ کند در این صورت بیچارگی وی از این جهت است که بخاطر ضعف نفس توان بهره برداری از عقل خویش را ندارد.
مرحوم ابن میثم مینویسد: لفظ عجز مهمل است و در آن هردو احتمال میرود.[1]
2- « وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ » شکیبایی شجاعت است.
مرحوم نراقی در معراج السعاده مینویسد: مقاومت کردن نفس با هوا و هوس خود، ثبات قوه عاقله که باعث دین است در مقابل قوه شهویه که باعث هوا و هوس است؛ زیرا پیوسته میان این دو جنگ است، پس اگر قوه عاقله ثبات قدم ورزد تا با امداد ملائکه بر قوه شهویه غالب گردد و بر این حال باقی بماند غلبه با لشکر خداست و صاحب آن جزو گروه صابرین است و اگر قوه عاقله شکست بخورد و عامل هوا و هوس به امداد شیطان شکست خورد صاحب آن به سپاه شیطان ملحق گردد.[2]
با توجه به بیان حضرت امام صادق p که از پدران بزرگوارش از رسول اعظم 3 نقل فرمود: « أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاه»[3] صبری که در برابر هواها و هوسها باشد یکی از بارزترین مصادیق شجاعت است.
حضرت امیر المؤمنین p صبر را برای ایمان؛ مانند سر برای بدن میداند همانگونه که بدن بدون سر بیارزش است ایمان بدون صبر نیز مفید نخواهد بود « وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَيْرَ فِي جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا [خَيْرَ] فِي إِيمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَه»[4]
بنابراین صبر؛ یعنی مقاومت کردن و تحمل سختیها برای رسیدن به هدفی که در پیش است و هر چه هدف ارزشمندتر باشد ارزش صبر نیز بالاتر خواهد بود از آنجائی که صبر در برابر خواهشهای نفسانی انسان را به سوی کمال سوق میدهد و او را از ظلمتکده دنیا به نورانیت ملکوت و آزادی از غل و زنجیر رهنمون میشود پس چنین صبری دارای ارزش فراوان خواهد بود لذا میتواند ایمان انسان را مستحکم نموده و ایمان انسان بوسیله صبر حیات یابد لذا حضرت آن را به منزله سر برای بدن میداند.
مقاله خانواده و باورهای دینی دختران
خانواده و باورهای دینی دختران
نگارندگان: طلاب سطح دو عصمتیه سمنان
خانواده به سان هسته مرکزی و اولین نهاد و زندگی اجتماعی، در حقیقت سرنوشت ساز تمامی جریانها و هنجارها و ناهنجارها که ما را به رویکرد ویژهای فرا میخواند و از همین روست که در بسیاری از آیینها و باورها نگاه ویژهای به این نهاد مقدس شده است و اگر این نهاد به سمت و سوی مستقیم هدایت شود ثمرهی شیرین و گوارا داشته و اگر مسیر هدایتش به بیراهه کشیده شود تنفس حیات بشری دچار اختلال میگردد.
در خانواده مادران نقش کلیدی در تربیت و پرورش دختران دارند؛ چرا که نوزاد در آغوش پر مهر ومحبت مادر رشد میکند و کلیه قواعد و مسائل زندگی را از قبیل محبت کردن، راه رفتن، ادب، اخلاق و نزاکت را فرامی گیرد و در این مرحله است که شخصیت او شکل میگیرد و رفتار وکردار وی تحت کنترل و نظارت ومراقبت والدین قرار دارد چنانکه از کارهای بد و نادرست او را منع کرده و در انجام کارهای خوب تشویق مینمایند تا وقتی که وارد سایر کانونهای اجتماعی مانند مهد کودک ومدرسه بشود و بتواند خود را بشناسد و با آن محیطها و امور مربوط به آنها توجیه نماید و تا حدودی استعدادهای خود رابروز دهد.[1]
در واقع مشعلدار عاطفه انسانی درمحفل خانواده و در جامعه بزرگ بشری، وجود پاک و دلهای بیآلایش مادران است و نقش رهبری آنها از جهت پاسداری از ارزشهای انسانی اسلامی بسیار مهم و خطیر میباشد و به جرأت میتوان گفت، بدون وجود مادری پاک نهاد، تربیت دختران با مشکلاتی جدی رو به روست، در واقع تربیت صحیح دختران و پاسداری از کیان انسانی و دینی خانواده، مهمترین وظایف او، به عنوان مادر میباشد.
بدیهی است در این زمینه نقش پدر که به عنوان رئیس یا مدیر خانواده که بر حسن انجام امور آن نظارت و مراقبت دارد و تأثیر بسزایی در عملکرد خوب مادر دارد و باعث آرامش مادر و تقویت روحیه اش میشودکاملا مشخص میباشد. چرا که وظایف سنگین زندگی از لحاظ تهیه جا و مکان وتامین وسایل زندگی موردنیاز افراد خانواده که در قانون به آنها نفقه گویند از وظایف و تکالیف اختصاصی او میباشد.
با توجه به جایگاه و قداستی که خانواده دارا میباشد پرورش نسلی شایسته از ویژگیهای یک خانواده موفق میباشد، کارکرد یک خانواده در پرورش فرزندان، و در این میان دختران جوان حائز اهمیت میباشد.
[1] - کیانی و همکاران، 1389، ص97
باورهای مذهبی
باورهای مذهبی در اعضای خانواده عامل قوی در کنترل و مدیریت روابط و رفتارها میباشد. آنان که به یاد خدا هستند از وسوسههای شیطان متأثر نمیشوند و یاد خدا سلاحی است که از آنان در برابر شیطان محافظت میکند. همانطور که خداوند در قرآن میفرماید:« فَاذْکُرُوني أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لي وَ لا تَکْفُرُونِ»[1] پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان میشوند، به یاد خدا و پاداش و کیفر او میافتند و ناگهان بیدار میشوند.
برخورداري همسران از باورهاي ديني و اعتقادي در کارکرد خانواده تأثير اساسي دارد. بيگانگي و بيتوجهي آنها به اعتقادات و باورهاي مذهبي، باعث مشكلات جدي در زندگي خواهد شد. قرآن كريم ميفرمايد: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى؛[2] هر كس از ياد و ذكر من رويگردان شود در زندگي سختي قرار خواهد گرفت.» پر واضح است كه ذكر و ياد خداوند، از باور و اعتقاد دروني به خالق هستي و ايمان به توحيد بر ميخيزد. قرار گرفتن در زندگي سخت و ناگوار ميتواند به دليل حرص، ترس و اضطراب حاصل از اين رويگرداني باشد. رويگرداني از باورهاي ديني و اعتقادي، آرامش و لذت را از زندگي ميستاند و موجب حيرت و سرگرداني و احساس پوچي ميشود. ممكن است عليرغم امكانات مادي و رفاهي خوبي كه دارد، اما زندگي آرام و مطمئني نداشته باشد.
آیا عقل زنان ناقص است؟
آیا عقل زنان ناقص است؟
این گونه روایات تنها از علی(ع) نقل نشده است بلکه حضرت رسول(ص) نیز روایاتی بدین مضمون دارند(1) ولی یقینا مراد از این روایات این نیست که تمامی زنان در همه اعصار و امکنه دارای عقلی ناقص و در تفکر
و تدبیر ضعیف می باشند.
علی(ع) در کلامی دیگر می فرماید: «من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره»؛(2) کسی که ارزش خویش را کم یافت امیدی به خیر او نداشته باشید.
به یقین امیرالمؤمنین(ع) هرگز خود مبادرت به تحقیر انسانها نمی نماید. آن هم نیمی از جمعیت بشر در طول تاریخ که همان زنان می باشند. اگر باور فردی این باشد که توان فهم مسایل را ندارد این اعتقاد مجوز هر نوع عمل خطایی از جانب او خواهد بود و نیز عشق به تلاش و امید به صعود را نیز از او خواهد گرفت. حال آنکه این انسان کامل، همواره بشر را تشویق به سرعت و سبقت در کمالات نموده است.
خداوند نیز خطاب به زنان، چون مردان، امر نموده است که: «فاستبقوا الخیرات»؛(3) در خیرات سبقت بگیرید. و یا فرموده است: «السابقون السابقون اولئک المقربون»؛(4) سبقت گیرندگان مقرّبان درگاه الهی اند.
جالب توجه اینکه پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) در بیان مصداق سبقت گیرندگان زنی را با نام فاطمه(س) معرفی نموده است: «یا سلمان انّ ابنتی لفی الخیل السوابق»؛(5) ای سلمان! دخترم فاطمه در زمره سبقت گیرندگان است.
این بانو چنان سبقتی گرفته است که امام حسن عسکری(ع) طبق نقلی می فرمایند: «نحن حجة اللّه و فاطمة حجة علینا» ما امامان حجت خدا بر شما مردم هستیم و فاطمه بر ما حجت است.» چه زیباست که زنی حجت و برهان بر تمام امامان می گردد. پس بدان خواهرم که بیش از آنکه ما دل در گرو مهر خلایق نهاده باشیم، علی(ع) است که به انسانها عشق می ورزد و فارغ از جنسیت آنها، آنان را تشویق به قرب الی اللّه ، آن کمال بی نهایت می نماید.
کلام علی(ع) در بیان نقص عقل زنان، مشتمل بر بیان ظرایفی است که اگر به آن توجه شود به حقانیت آن اذعان خواهیم کرد لذا جهت روشن شدن مطلب باید به چند نکته توجه نماییم:
برترین زن جهان
برترین زن جهان
«و إذْ قالتِ الْملائکةُ یا مریمُ إنّ اللّه اصطفیکِ و طَهَّرکِ و اصْطفیکِ علی نساء العالمین؛(1) به یاد آر زمانی را که ملائکه گفتند: ای مریم، بدان خدا تو را برای اهدافی که دارد انتخاب کرد و پاکیزه گرداند و از میان همه زنان عالم برگزید.»
دانشمندان اهل سنت در ذیل این آیه روایات زیادی در باره برتری و فضل چهار زن آورده اند. این روایات را صحابه معروفی همچون ابن عباس، انس، ابی لیلی، ابوهریره، عایشه، عبدالرحمن بن ابی لیلی، جابر بن عبداللّه ، ابوسعید، حذیفه، ام سلمه، ابواسلمی، ابن مسعود، ابن عمر، عمران بن حصین، جابر بن سمره، ابی بریده اسلمی و دیگران گزارش کرده، از اهل بیت امام علی(ع) و از خودِ حضرت فاطمه(ع) نقل کرده اند. نمونه هایی از این گونه روایات را ذکر می کنیم.
رسول خدا(ص) خطاب به فاطمه(ع) فرمود: «یا فاطمة ألا ترضین أنْ تکونی سیدة نساء العالمین، و سیدة نساء هذه الامة، و سیدة نساء المؤمنین؛(2) ای فاطمه، آیا خشنود نیستی که برترین بانوی زنان جهان و بانوی زنان این امت و بانوی زنان باایمان باشی!»
این حدیث را حاکم و ذهبی صحیح می دانند.(3) بغوی گفته: «بر درستی این حدیث، اتفاق نظر هست».(4) پیامبر(ص) در جاهای مختلف و متعدد با تعابیر گوناگون بر افضلیت و برتری فاطمه زهرا(ع) بر همه زنان عالم تأکید داشت. هنگامی که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر این سخن را به اصحاب گفت، آنان همراه پیامبر برای عیادت فاطمه به خانه اش آمدند. پیامبر از بیرون خانه صدا زد که: دخترم، خودت را بپوشان چون جمعی از یاران به عیادت تو می آیند، از آنجا که لباس دخترش فاطمه کافی نبود عبای خود را از پشت در به او داد. پیامبر و یاران وارد شدند و بعد از عیادت از خانه بیرون آمدند، رو به یکدیگر کرده از بیماری فاطمه اظهار تأسف می کردند، پیامبر به آنها فرمود: «اما إنّها سیدة النساء یوم القیامة؛(5) بدانید او بانوی تمام زنان در قیامت است.»
عایشه روایت می کند: «روزی فاطمه نزد پیامبر آمد. راه رفتن او درست مانند راه رفتن رسول اکرم بود، پیامبر فرمود: خوش آمدی دخترم، پس او را طرف راست یا چپ خود نشاند، بعد رازی در گوش او گفت و به دنبال آن فاطمه گریان شد. گفتم: چرا گریه می کنی؟ [پاسخ نداد] بار دیگر پیامبر راز دیگری به او گفت، فاطمه خندان شد. گفتم: تا امروز شادی که چنین با غم نزدیک باشد ندیده بودم. از علت آن سؤال کردم. فاطمه گفت: سرّ رسول خدا را فاش نمی کنم! رازداری ادامه داشت تا پیامبر از دنیا رفت. آنگاه سؤال کردم، گفت: مرتبه اوّل پیامبر به من فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می داشت، امسال دو بار عرضه داشت، فکر می کنم فقط به این دلیل است که اجل من نزدیک شده، و تو اولین کسی خواهی بود که به من ملحق می شوی. هنگامی که این سخن را شنیدم گریه کردم.
سپس فرمود: «اما ترضین أنْ تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤمنین؛ خشنود نمی شوی که بانوی زنان بهشت یا زنان باایمان باشی» هنگامی که این سخن را شنیدم شاد و خندان شدم.»(6)
در برخی روایات از سیادت چهار زن صحبت شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «افضل نساء العالمین خدیجة، و فاطمة و مریم و آسیة امرأة فرعون».(7)
در روایات تعابیر مختلفی آمده همچون: «خیر نساء العالمین أربع مِنْهُنّ فاطمة؛ أفضل نساء أهل الجنة أربع منهن فاطمة؛ سیدة نساء اهل الجنة أربع منهن فاطمة» که مضمون همگی برتری بانوی آفتاب بر تمامی زنان است. همچنین «کمل مِن الرجال کثیر و لم یکمل مِن النساء إلا مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم (امرأة فرعون) و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد؛(8) بسیاری از مردان، کامل گشتند و از میان زنان، اینان کامل شدند: «مریم (دختر عمران) آسیه (دختر مزاحم و زن فرعون) خدیجه (دختر خویلد) و فاطمه (دختر محمد)».
1 ـ آل عمران، 42.
2 ـ حاکم نیشابوری، المستدرک، (بیروت: دارالمعرفه، بی تا)، ج3، ص156.
3 ـ همان.
4 ـ شرح السنه، (بیروت: دارالفکر، 1998م)، ج8، ص122.
5 ـ ابی نعیم اصبهانی، حلیة الاولیاء، (بیروت: دارالکتاب العربی، 1987م)، ج2، ص42.
6 ـ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (بیروت: دارالجیل، بی تا)، ج4، ص248 (کتاب بدءالخلق، باب علامات النبوة فی الاسلام).
7 ـ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، (بیروت: دارالفکر، 1993م، ج2، ص193.
8 ـ احمد بن حنبل، المسند، (بیروت: دار صادر، بی تا)، ج2، ص511؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، (بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1988م)، ص127.
حوزه نت
جایگاه شخصیت فاطمه (س) نزد اهل سنت
جایگاه شخصیت فاطمه (س) نزد اهل سنت
حضرت زهرا (س) در نزد اهل سنت به عنوان سیده نساء العالمین شهرت دارد[۱]. از عایشه نیز نقل است که پیامبر اکرم، فاطمه را بهترین زنان عالم (خیر النساء) خوانده است.[۲] سیوطی میگوید: «ما عقیده داریم برترین زنان عالم، مریم و فاطمه(س)اند»[۳] آلوسی میگوید: در حدیث آمده است: «ان الفاطمه البتول افضل نساء المتقدمات و المتاخرات.»[۴] یعنی حضرت فاطمه (بتول) برترین زنان پیشین و پسین است. با این حدیث، افضل بودن فاطمه(س) بر تمام زنان ثابت میشود. زیرا او روح و روان رسول خدا بود. از این رو بر عایشه نیز برتری داشت.[۵] ابنالجکنی میگوید:«بنابر قول صحیحتر، فاطمه از همه زنان افضل است».[۶] روایاتی به همین مضمون در صحیح بخاری، صحیح ترمذی، مستدرک الصحیحین، حلیه الاولیاء ابی نعیم، خصائص النسائی، کنز العمال و … نیز نقل شده است.[۷]
عبیده هروی می گوید: «فاطمه را از آن جهت بتول نامیدند زیرا که نظیر و مانندی نداشت.»[۸] زمخشری در تفسیر خود درباره آیه ۱۲ سوره تحریم می نویسد: «تنها چهار تن از زنان عالم کامل ترین هستند: آسیه همسر فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد(ص)»[۹] این روایت را نجار، مسلم و ترمذی نیز از پیامبر اکرم نقل کرده اند.[۱۰] زمخشری و سیوطی در تفاسیر خود اشاره کرده اند که همانگونه که برای حضرت مریم از آسمان غذای آسمانی فرود می آمد این مائده آسمانی بر حضرت زهرا نیز فرود آمد و هنگامی که رسول اکرم از او سوال کرد این غذاها از کجاست، ایشان پاسخ دادند: «…هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»[۱۱] زکریا نیز همین سوال را از حضرت مریم کرده بود و چنین پاسخ شنیده بود.[۱۲]
سیره عملی فاطمه (س) نزد اهل سنت
درباره عفت ایشان این چنین منقول است که حضرت علی(علیه السلام) فرمود: مرد کوری اجازه ورود بر فاطمه دختر رسول اللّه (علیها السلام) خواست. حضرت فاطمه حجاب خود را برگرفت. پیامبر(ص) به او فرمود: چرا در حجاب شدی، او که تو را نمی بیند؟ فاطمه (س) گفت: «یا رسولَ اللّهِ، اِن لم یَکُن یَرانی فأَنا أَراهُ و هو یَشُّم الریحَ»; یعنی «ای پیامبرخدا، اگر او مرا نمی بیند، من که او را می بینم و بوی او را استشمام می کند.» رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: «اَشهدُ اَنَّکَ بِضعهٌ مِنّی»[۱۳]; حقا که تو پاره تن من هستی.[۱۴]
ابن عبد البر (م. ۴۶۳) مولف استیعاب از عایشه نقل کرده است که درباره فاطمه می گوید: کسی را ندیدم که راستگو تر از فاطمه باشد، مگر فردی که او را به دنیا آورده است (یعنی پیامبر)[۱۵]. ابونعیم نیز در «حلیه» همین روایت را با سند خویش از عایشه نقل کرده است که هرگز فردی درست لهجه تر از فاطمه (جز پدرش) ندیدم.[۱۶]
مسلم در صحیح معروف خود که از منابع پر ارزش اهل سنت است می گوید: «فاطمه پاره تن پیامبر است. کسی که او را برنجاند پیامبر را رنجانده است و کسی که او را شادان سازد پیامبر را خوشحال کرده است.»[۱۷] این حدیث از عایشه نیز نقل شده و در کتب صحیح مسلم و صحیح بخاری و صحیح ترمذی و غیره نیز نقل شده است.[۱۸]
روایت در مذمت احتکار
روایت در مذمت احتکار
احتکار به پیکره اقتصاد جامعه ضربه وارد کرده و نرخ کالاها را بالا برده و مردم را از لحاظ معیشتی در تنگنا قرار میدهد. از این رو، پیامبر اکرم (ص) از این کار منع نموده و آن را گناهی بسیار عظیم معرفی فرموده و از عواقب آن، به شدت برحذر داشتهاند. در روایتی آن حضرت میفرماید: الجالب الی سوقنا کالمجاهد فی سبیل الله و المحتکر فی سوقنا کالملحد فی کتاب الله.[5] الجالب مرزوق المحتکر ملعون[6] آنانکه به بازار ما چیزی وارد میکنند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد میکند و آنکه در بازار احتکار مینماید، مانند کسی است که در کتاب خدا کافر به شمار میآید. وارد کننده روزی میخورد و محتکر لعنت میبرد. در روایت دیگر آمده است: الجالب مرزوق و المحتکر ملعون.[7] در این روایت آن حضرت انسان محتکر را در ردیف کفار محسوب نموده و ملعون میداند. و درکلامی دیگر میفرماید: من احتکر الطعام اربعین یوما ثم تصدق به لم تکن صدقته کفاره الاحتکار.[8]
کسی که مواد غذایی مورد استفاده مردم را به مدت چهل روز احتکار نماید و سپس آن را صدقه دهد، کفاره گناه احتکارش نخواهد شد. در اسلام صدقه دادن از جمله کارهایی است که ثواب بسیاری برای آن در نظر گرفته شده است، ولی گناه احتکار مایحتاج روزمره مردم، به قدری سنگین است که اگر محتکر تمام اموال احتکار شده را در راه خدا صدقه بدهد و در بین مردم تقسیم نماید، باز هم کفاره آن نخواهد بود. آن حضرت در یکی دیگر از فرمایشات خود چنین فردی را منفور درگاه الهی بیان کرده و میفرماید: من احتکر الطعام اربعین یوما فقد بری من الله و بری الله منه.[9] هر کس ارزاق عمومی را به مدت چهل روز احتکار نماید، از خداوند بیزاری جسته و خداوند هم از وی بیزار است. و در گفتار دیگری آن حضرت این عمل را شایسته انسانهای مومن و با وجدان ندانسته و فقط کسانی را که اهل گناه و خطا هستند، عامل این کار بیان نموده و میفرماید: لایحتکر الا خاطی.[10] دست به احتکار نمیزند، مگر انسان خطاکار.
از این روایت معلوم میشود که محتکرین انسانهای آلوده به خطا و گناه هستند. کسانی که ایمان به خدا دارند و دارای وجدان بیداری هستند و برای افراد جامعه ارزش قائلند دست به این عمل نمیزنند. و در جای دیگر از امام کاظم (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: لئن یلقی الله العبد سارقا احب الی من ان تلقاه قد احتکر طعاما اربعین یوما.[11] اگر خداوند بندهای را در حال سرقت ملاقات کند، در نزد من محبوب تر است از اینکه ملاقات کند او را در حالی که آذوقه مردم را چهل روز احتکار نماید. از این فرمایش حضرت بزرگی گناه احتکار مایحتاج مردم معلوم میشود. گناه آن بسیار سنگین تر از سرقت میباشد، زیرا اکثر سارقان به خاطر فقر و نداری، مجبور به سرقت میشوند، ولی انسان محتکر با داشتن اموال و داراییهای فراوان به چپاول دست میزند و شاید بشود گفت که احتکار باعث تورم گرانی شده و گرانی باعث فقر و فقر موجب سرقت میشود. بنابراین محتکر هم خود به چپاول اموال مردم میپردازد و هم به نحوی باعث سرقت دیگران میشود. آن حضرت در یکی از فرمایشات خود محتکران را بندگان بسیار بدی معرفی کرده و میفرماید: بئس العبد المحتکر، ان ارخص الله تعالی الاسعار حزن و ان اغلاها الله فرح.[12] چه بد بندهای است محتکر، اگر خداوند قیمتها را ارزان نماید، غمگین شده و اگر گران نماید، خوشحال میشود. در روایت دیگری از رسول خدا (ص) نقل شده که میفرمود: من احتکر علی المسلمین طعاما ضربه الله بالجذام و الافلاس.[13] هر کس آذوقه و مواد غذایی مسلمین را احتکار نماید، خداوند او را به مرض جذام و فقر گرفتار میکند. این روایت بیانگر این نکته است که نه تنها انسان محتکر در روز قیامت بایستی در مقابل خداوند پاسخگو باشد و عذاب الهی را بچشد، بلکه در همین دنیا هم خداوند او را گرفتار مرض جذام و فقر مینماید.
و در روایت دیگری رسول خدا (ص) میفرماید: عن جبرئیل (ع) قال اطلعت فی النار فرایت و ادیا فی جهنم یغلی، فقلت: یا مالک لمن هذا؟ فقال: لثلاثه المحتکرین و …[14] جبرئیل (ع) گفت: به جهنم گذر کردم و در آن جایگاهی دیدم که بسیار وحشتناک و مخوف بود. پس به مالک آن گفتم: این جایگاه برای چه کسانی است؟ گفت: برای سه طایفه است که یکی از آنها احتکار کنندگان هستند.از این گفتار حضرت جایگاه اخروی چنین افرادی هم مشخص میشود و آن بدترین و وحشتناکترین جای جهنم است. از پیشوای پرهیزکاران علی (ع) نیز در نکوهش احتکار روایاتی به جای مانده است که به ذکر و بررسی آنها میپردازیم: الاحتکار شیمه الفجار:[15] احتکار خوی و خصلت گنهکاران است. از آنجا که گناهکاران دارای صفات و خصلتهای زشت و ناشایستی میباشند که از جمله آنها عمل احتکار و محروم نمودن مردم از نیازمندیهای زندگی است، لذا پیشوای مومنین (ع) در این گفتار به بیان این حقیقت پرداخته و مردم را متوجه آن ساخته است تا از انجام چنین عمل نکوهش شدهای دست بردارند و در بیانی کوتاه و گویا این چنین آمده است: الاحتکار رذیله.[16]
[6] نهج الفصاحه، ص 278
[7] همان
[8] محجه البیضاء، ج 3، ص 166
[9] سنن ابن ماجه، ج 2، ص 728
[10] کنز العمال، ج 4، ص 97
[11] سنن ابن ماجه، ج 2، ص 827
[12] نهج الفصاحه، ص 217
[13] سنن ابن ماجه، ج 2، ص 728
[14] جامع الاحادیث، ج 23، ص 110
[15] جامع احادیث شیعه، ج 23، ص 110
[16] ترجمه غرر الحکم، ج 1، ص323
حوزه نت